![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:1 توسط یاغیش |
|
|
فهمیدن عشق را چه مشکل کردن
ما را ز درون خویش غافل کردن انگار کسی به فکر ماهی ها نیست سهراب بیا که اب را گل کردن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:48 توسط یاغیش |
|
|
اگر میدانستم پشت هر سلامی خداحافظی هم هست هرگز سلام نمیکردم اگر میدانستم پشت هر خنده ای گریه ای است هرگز نمیخندیدم اگر میدانستم پشت هر نگاهم رویت را برمیگردانی هرگز نگاهت نمیکردم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 14:12 توسط یاغیش |
|
|
در یک روز بارانی با تو آشنا شدم رفتیم گفتیم خندیدیم چقدر خوش بودیم خیس شدیم و هنوز باران میبارید که از هم جدا شدیم تو به سویی رفتی و من به دیگر سو خیس شدیم و حالا وقتی باران میبارد نمیدانم بخندم یا گریه کنم زیر باران کدام خاطره را نگه دارم و کدام رابشویم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 14:8 توسط یاغیش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 14:3 توسط یاغیش |
|
|
من سکوت خویش را گم کرده ام گم شدم در این هیاهو گم شده ام من که خود افسانه می پرداختم عاقبت افسانه مردم شدم ای سکوت ای مادر فریادها ساز جانم از تو پر آوازه بود تا در آغوش تو راهی داشتم چون شراب کهنه شعرم تازه بود در پناهت بر غبار من شکفت تو مرا بردی به شهر یادها تا در آغوش تو راهی داشتم چون شراب کهنه شعرم تازه بود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 14:1 توسط یاغیش |
|
|
ای کاش گل بودی من از باغ می چیدمت یا که طلوع بودی و از پنجره می دیدمت ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان هر وقت باران میگرفت از دور می بوسیدمت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 12:51 توسط یاغیش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 12:47 توسط یاغیش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 12:43 توسط یاغیش |
|
|
زمانه گر خزان شود تویی بهار زندگی به پاکی دلت قسم که دل زتو نمیکنم که تکیه گاه من تویی در این حصار زندگی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 12:40 توسط یاغیش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 خرداد 1385 فروردین 1385 |
| پیوندها |
|
عسل خاطره ها |
|
RSS
|